دنیای قشنگ باتوبودن...
عزیز دلم سلام.
گذراندن لحظات با تو باعث میشه زندگی کنم.بازی کنم/ذوق کنم وبخندم و.....
بیشتر از آنچه که بهت می آموزم ازت یاد میگیرم!قربونت برم تو بهم یاد میدی:کینه نداشته باشم,فراموش کنم,پشتکارداشته باشم/شاد باشم و....
خدا که تو نیم وجبی چه موجود دوست داشتنی هستی.
به مناسبت شب یلدا همه خونه عمو علی جمع شده بودیم.وقتی ازت اسم وفامیلت رو می پرسیدند وتو شیرین زبونی میکردی همه باهم از خنده غش بودند.دختر خوشگل و نازنینم منو با اسم کوچیک که صدا کردی همه میخندیدندو ذوقت رو میکردند وخاله فاطمه(هاتی)دوباره بوسه بارونت میکرد اونم از اون بوسهای محکم.الهام میگفت اگه من پرنیان رو نداشتم چقدر به تو حسودیم میشد بخاطر داشتن رها!!
بابا ابی ازت میپرسه کی تو کار اذیت کردنه؟تو هم میگی هاتیییییییییییی!من میپرسم کی جوراب روفرشی قرمزه رو برات بافته:وتو میگی ممقا!(محمدآقا)!!!!!!!!!!!!
میگم پدرجون بهت چی میگن؟میگی آکی چی رها!عمو :میگی جنگول جنگوله!میگم مادرجون:میگی بگیریدش بگیریدش./
میگم مامانجون چی بهت میگه: میگی بزن کنار(یعنی موهاتو از تو صورتت بزن کنار)!وقتی اینکارو میکنیمامانجون کلی قربون صدقه ات میره وعاشق اینکارته.
خانوم جون(مادربزرگ من) هم مدام میرسن ننه رها کی اذیتت میکنه و تو میگی هاتی.چند روز پیش ظهر که اومدیم خونه مادرجون ببریمت خونه گفتند امروز دماغم رو رها کنده!
خونه بابام که میریم ظرف مخصوص قرصای بابارو برمیداری ومیگی:بزرگ(بابابزرگ) قص بخووووور.
عاشق راضی هستی وتا اون باشه میخوای با اون باشی وبری باهاش بیرون و....
خدایا ازت ممنونم و...........


دنیای قشنگ باتوبودن...
