رهارها، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

رها عشق مامان وبابا

بدون عنوان

1392/9/24 8:41
نویسنده : مامان رها
182 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به رهایی گل/اینروزا کمتر فرصت میکنم بیام وبنویسم/ظهرا که خسته میرسم خونه و پروژه های رها کلید میخوره ......

آشپزخونه شروع کاره:از لباسشویی و ماشین ظرفشویی و ماکروویو گرفته تا کشوهای میز توالت من ولوازمش و وجعبه طلا ورژ لبها و.....بعد این بازار شام رو بحال خودش میذاره میره سراغ اتاق خودش و همه کتابها وعروسکا وحیووناتش به نوبت میریزن پایین و.....

چند روزیه که تشت حمام سیسمونیش رو برمیداره و عروسکاشو میریزه توش واونهارو میخوابونه/غذا میده و....

رها خانوم  بازی میکنه و بهم میریزه وکمی بعدش من مرتب میکنم و این روال ادامه داره .................تا اینکه ساعت بشه 22....23 وکم کم با دعا وختم وصلوات بخوابه!

هم خودشو خسته میکنه وهم منو/حاقل روزی 2 بار لباسش روباید عوض کنم/همه چیزو تعطیل کردم ودربست درخدمت رها خانومم هستم./

چند روز قبل  ابی داشت کوزه های کاکتوس ها رو عوض میکرد که رفت وبهش دست زد و ..............حدودا 2ساعت طول کشید تاتیغارو با پنس از دستاش درآوردم .

شیرین زبونیاش هر روز شیرین تر میشه/ دائما نگرانه بابا ابیه که یه چیز بخوره!وقتی براش غذا و میوه وخوراکی میارم میدوه دست بابایی رو میگیره ومیگه بابا جون بابا جون بخووووووووووور

عاشق حسن وحبیبه/وهرجایی میره توی خونه این دوتا هم باید ببره همینطور خونه مادرجون ومامانجونش.

عزیز دلم خیلی خوشگله با اون موهاش وقتی دوگوشی میبندم خودم کیف میکنم!

بابابزرگ میگن موهاشو دم اسبی ببند اما هنوز نمیشه و از لای کش درمیره/

شبها که نمیخوابه بهش میگم مامانجون الان همه خوابیدند: نوید /محمد امین/دایی جون مجید و... خوابند رها هم بخوابه/بعد یه خرده فکر میکنه ومیگه :هاتی؟(یعنی خاله فاطی)میگم خاله هم خوابه ودیگه اسم همه خونواده رو میگه ومن میگم خوابند تا شاید بخوابه!

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)