به بزرگواری خودت ببخش
عزیزم مامان تقریبا هر روز صبح با عذاب وجدان بیدار میشه!چرا که مجبوریم رها گلی رو ببریم خونه مادر جون بذلریم وبریم سر کار/همه جور تلاش واحتیاط میکنم که بیدار نشی وادامه خواب ناز صبحگاهیت رو بری اما گاها بیدار میشی وبا اخلاق خوبی که داری شروع به شیرین زبونی میکنی و....
راستی هوای بابا ابی رو خیلی داری/من وقتی چایی میریزم برای اینکه خدای نکرده نسوزی میذارم روی اپن و بابا هم در جریانه وخودش میره میخوره/اما تو وقتی منو درحال چایی خوردن میبینی فورا به بابا میگی بابا چایی/بخور!!
عزیزترینم دیشب حسن (عروسکت)رو آوردی روی تخت ما گذاشتی وخودت غیبت زد /اومدم دیدم سر کشوی کمد خودت داری دنبال یه چیزی میگردی وبعدشم با خوشحالی پتوی نوزادیت رو آوردی وگفتی مامان پتو 1 نینی و بعدش انداختیش روی حسن!قربونت برم که اینهمه مهربونی /عزیز دلم سکسکه رو هم میشناسی و پریشب که یه دفعه شروع به سکسکه کردی به مامان نگاه کردی و گفتی سسکه....


به بزرگواری خودت ببخش
