پرجنب وجوش ....پر از زندگی
قربونت برم /وقتی میدوی,بازی میکنی,بهم میریزی وخلاصه....شیطنت میکنی ورد میشی من پشت سرت تاجایی که بشه همه رو مرتب میکنم و...بعداز چند بار به خودم میام وخنده ام میگیره (گاهی هم عصبانی میشما)کار من وتو شده عین پت ومت هرچی رو درست کنم توی نازنینم از اون طرف دوباره خراب میکنیی...
دیشب رفتیم خونه دایی ممدل(دایی بابا ابی)همه واسه شما ذوق کرده بودن وحسابی دور وبرت شلوغ بود آخه تو هم تیپ زده بودی وحسابی خوشگل کرده بودی(هرچند خودت مثل ماه میدرخشی)و با فاطمه کلی بازی کردی و حسابی میخندیدی با صدای بلند.....همه از این کارت سر ذوق میومدن.
دیروز بعداز ظهر رو بگم:
من وبابا خیلی خسته بودیم و بعد از ناهار میخواستیم استراحت کنیم.بابا ابی دراز کشید وتو هم مشغول شیر خوردن شدی ومنم از شدت خستگی چرت میزدم یه لحظه بابا رو دیدی و دست از شیرخوردن کشیدی وانگشتت رو گذاشتی روی دماغت و گفتی هیس آبه(یعنی خوابه) واینجوری ادای مامانو درآوردی !
بعدشم علی رغم اصرار من که میخواستم بخوابی وخودمم بخوابم رفتی توی هال و با کتابهاوعروسکات مشغول بازی وحرف زدن شدی...خیلی خسته بودم وتوهم میخواستی بازی کنی...وای دعا میکردم خوابت ببره ...
چند دقیقه ای بگذشت وساکت شدی بطرز مشکوک!اومدم دیدم روی ببعی خوابت برده وای کلی وایسادم نگاهت کردم و ذوق کردم عزیزم./اینم چند تا عکس از دیروزت رها گلی:

قربون اون شکل ماهت





پرجنب وجوش ....پر از زندگی
