چارلی بانمک
سلام /وقتی مسافرت بودیم میترا خانوم دختر خاله بابا ابی همراه با باران وبهار عزیز اومده بودن اینجا ورها ومامان نتونستن ببیننشون./باران یه هدیه خوشگل واسه رها گلی ما اورده بودوبه مادر جون داده/رهای عزیزم وقتی بازش کردی اولش تعجب کرده بودی اما شب اومدی دست مامان رو گرفتی وبردی پای ویترین اسباب بازیات واشاره کردی تا بهت بدم/وقتی دادمش بغلش کردی وکلی ذوق....
اسمشو گذاشتیم چارلی/خیلی بانمکه...خواب آلو وتنبل....
رها همینجا از باران عزیز تشکر میکنه/باران جون مرسی/خیلی قشنگههههههههههههه
اینم عکس چارلی نرم آلو
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چارلی بانمک
