بدون عنوان
رهای نازنین داره تلاش میکنه صحبت کنه/الهی قربونت بشم دائم داری حرف میزنی اما هنوز بیشترش نامفهومه/دیگه بابا ومامان وعمو وآب ونون واینا رو واضح وبجا بکار میبری/نوید رو میگی ن ن و....گاهی هم یه کلمه از بین حرفای مارو واصح میگی اما دیگه تکرار نمیکنی/
روز جمعه خونه مامانجون رفتی سرکابینت وهاون دستی رو آوردی بیرون مامانجون گفت قربونت برم این سنگینه و بعدش یه دفعه گفتی سنگینه و ما کلی ذوق کردیم اما دیگه هرچی بهت گفتیم بگو نگفتی!
راستی پنجشنبه شب خانوم جون(مادربزرگ مامان)شام دعوتمون کرده بودتوی باغ خاله زهره اینا/خیلی بهت خوش گذشت و پارسا کوچولو (4 ماه ازرها گلم کوچیکتره)سوژه خوبی برات بود..
مامانجون به مناسبت روز دختر واسه رهایی یه ژاکت سفید خریده بود وبهت هدیه داد.خاله فاطی هم یه جفت گل سر خوشگل وخاله فهیمه یه تل گرد خوشگل کیتی/نوید هم یه عروسک خوشگل اسمشم گذاشتیم غزل/فدای رها گلی بشم که اینهمه عزیزه.


بدون عنوان
