رهارها، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

رها عشق مامان وبابا

رها =جیگر بابا

عزیز دلم از پنجشنبه شب تا شنبه که تعطیلی عید فطربود حال خوبی نداشتی.. عسلک ما دوباره داری دندون درمیاری و خیلی اذیت میشی/خوابت مختل شده وغذا هم که هیچی... چون خواب وخوراکت کم شده کلافه ای/کاش مرواریددندونت زود دربیاد و راحت بشی گل گل خانوم. راستی بابا میگه اسم وب رها رو عوض کن وبذار (رها جیگر) منم گفتم چشم انشالا./ پنجشنبه شب مهمونی بودیم خونه فروزنده دختر خاله بابایی ورها خانوم با سپهر وامیرحسین وفاطمه حسابی بازی کرد.رها گلی تبلیغای دوغ ونوشابه ودلستر رو که نشون میده بلند میگی دووووووووووووووغ/وراستی عاشق دوغی /مثل بابا ابی که وقتی از بیرون میاد خونه میره جلوی کولر و...توهم وایمیسی جلوی کولر ودستت رو میگیری بالا تا خنک بشی.قربون...
20 مرداد 1392

عاشقانه برای رها

روزها تند وتند داره میگذره ودختر گلم بزرگتر ,خانومترو خوشگلتر وشیرینتر میشه... دیشب باهم بیرون بودیم.رهای قشنگم مثل همیشه ازخونه که زدیم بیرون ,وقتی نوید ومحمدامین و بقیه رودیدی دیگه از ذوق پردرآوردی و..... قربون دل مهربونت برم که اینهمه همه رو دوست داری,عزیز دلم عاشق این احساستم که دوست داری همه دورهم باشن وتوهم باشی وذوق کنی ولذت ببری و.... مامان گلی توهمه دنیای منی؛نمیدونی چقققققققققققققققققققققققدر دوست دارم و داشته ام وتا همیشه خواهم داشت./ کاش خدا روزهای باهم بودنمون رو ازمن نگیره...دوستت دارم ؛عاشقانه  
15 مرداد 1392

بدون عنوان

رهایی گل من نمودار تحرک وبهم ریزیهات خداروشکر شدیدا تصاعدیه (اونم با شیب تند)/خداروشکر که سلامتی وشاداب/عزیز دلم امیدوارم همیشه شاد باشی وپویا./   اولین سیزده بدر رها(چادگان اصفهان) اولین دیدار با زاینده رود (همراه بابا ابی ومامان)   رها آماده شده بره خونه نوید ببخشید جای عکس جامونده بود     ...
13 مرداد 1392

تولدت مبارک

رهای نازنین ما یکساله شد./ دیگه رها خوب راه میره,چند کلمه حرف میزنه,و.... رهای عزیزم: توهمه دنیای منی /تولدت مبارک . همراه با آسمانی ترین آرزوها برای به زمین آمدن فرشته کوچکم رها و یک دنیا عشق پیشکش تو بخاطر زیباترین روز دنیا که روز تولد توست... ...
12 مرداد 1392

بدون عنوان

سلام رها خانم عزیز ما 4 تا دندوناشون باهم وردیفی بالا دراومد ومجموعش الان به 6 تا رسید./اما اجازه نمیده کسی اونارو ببینه و فعلا سکرته! آخر هفته نوید زنگ زد وهماهنگ کرد که با هم بریم آرایشگاه/از پیرایش کودک نوبت داشتیم ...اما چشمتون روز بد نبینه که رها گل ما یه لحظه آروم نبود... توی لپ تاپ جلوی روش کارتن پخش میشد وکلی هم عروسکهای خوشگل دور وبرش بود اما نمیذاشت دست به موهاش بزنند... خلاصه با کلی زجر آقای آرایشگر موهاشو کوتاه کرد.راستی گلدون خانوم ما راه افتاده وچند قدم میاد وکلی هم ذوق میکنیم هم خودش هم ما!   داریم رها خانوم رو سرگرم مینیم که راضی بشه بشینه روی صندلی عمو سلمونی کلاغ عروسکی رو گرفته بود جلوی رها واون .......
17 تير 1392

بازیگوشی

روز یکشنبه بابایی و من رها خانم گلمون رو بردیم مرکز بهداشت,مثل همیشه خانم شاهنظری با خوشرویی باهات حرف میزد /قد و وزنت عالی بود/ازم پرسید چی غیر از شیر میخوری و...؟ رها جون چند روزه که دستت رو به جایی میگیری و وایمیسی وکلی ذوق میکنی/عزیز دلم الان سر کارم ودلم برات تنگ شده/تقریبایاد گرفتی از تخت بیای پایین/ساعت وتلویزیون و پاینه و تلفن و اسم 5-6 تا از عروسکات روهم میشناسی ووقتی مامان میگه کو دنبالشون میگردی/عاشق کتابی وقفسه کتاب بابایی از دستت در امان نیست...خلاصه این روزا فکر کنم به اوج شیطنت وبازیگوشی رسیدی/ راستی مادر جون از مشهد برای رهایی تاپ وشلوارک + یه کلاه قرمز خوشگل اورده.. قربون رهایی برم که اینقدر ماهه/بلا وبازیگوش   ...
29 خرداد 1392